تبليغاتX
رد پنج شاخۀ انگشت تو

در این ترانه مردگی

در این تحمل تهی

میان این سکوت تلخ

کلید شهر خواب را به من بده

که از پس تمام کوچه های آن

تو هستی و صدای شعرهای تو

تو هستی و نجیب گرمگاه سینه ات

کلید شهر خواب را به من بده

منی که از پس تمام روزها

در انتظار آن شب طلایی ام

در انتظار کوچه دوراهی ام

دو راهی  تو و رمیدن از خودم ...

نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 

من چون داربستی بی جان

در انتظار رویش دوبارۀ تو ام

تا باز با نیاز

بر بازوان خشکیده ام بیاویزی

                                              بپیچی

                                                              بجوشی...

من: لبریز از سانسور...                                                                              

                                     

نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 


تو را ادامه می دهم

و

طرحهای بال پروانه

در خوابهای نیمه جانم سرازیر می شوند...

ساده ای

مثل

شب گریۀ عاشق /

نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 

 

ابرهای بی ثمر

راه ماه را می بندند

خوابم نمی برد..

سردرگم هزار غم خُرد...

از چه رو می گریزم؟

ای پهنۀ عظیم دوست داشتن

حیاتم

همچو علفزاری از توست

که سرکش از میانش می تازم

از پی تو !

آهای شکارچیان چابک مغرور

پیش از بیداری شهر

در کمندم اندازید

و برایم لالایی بخوانید ...

نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 


هرکس

روزنه ایست

به سوی خدا

اگر

اندوهناک شود...

اگر به شدت اندوهناک شود


دوستم داری از آن رو که دوستت دارم !


نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 


کاش سرم را بردارم


و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم


در تاريکی يک گنجه خالی …

روی شانه هايم


جای سرم چناری بکارم


و برای هفته ای در سايه اش آرام گيرم …

 

نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 


بهار

پاورچین پاورچین

آمد...

و من

در آرزوی

شکفتن آرزوهایت ...


لبخند...


نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت  


اگر مژگانم را سیاه می کنم

اگر چشمانم را روشن تر

و اگر لبانم را سرخی می بخشم

تنها

به دنبال آن چهره از خودم

که قبل از آمدن به این دنیا داشته ام..

قبل از آمدن به اینجا ....

میان پرسه های بی قیدانه ام

در آسمان


نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 

 

دلتنگم...

برای

این سطرهایی

که آغشته به صدایت نیست ...



+بیقرارم...

نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 

شلاقه میزند گیسوانم

بر روشنای تنم...

خون میدود بر لبهای بسته ام

سرخ میشود

سرخ میشود

و می ترکد از فرط تنهایی...

 

+ تقصیر تو نیست که هرگاه به یادت می افتم گریه میکنم...

تقصیر تو نیست که صدایت در گوشم جا مانده...

 

نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت  

پایان دنیا آنجاست

که من تهی از واژه شوم

و تو پر از کلماتی

که به ذهن فلج من خطور نمیکنند...


دست بردار از خوابهای من

چمدانت را بسته ام ...


نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 

همه من بوی کهنگی گرفته است...

هرچند بهار خواهد آمد

و جوانه خواهد زد

اما هنوز گره موهایم را باز نکرده ای ...

من دیگر دلتنگ هیچ چیز نمی شوم

و تمام ساعات بیهودگی ام را

کنار جنب و جوشهای سه ماهی قرمز می گذرانم...

و آرام میشوم با حرکت نرم باله هایشان

لبریز می شوم ...

عاشق میشوم بر چشمهای سیاهشان...

عاشق یکی نه...  عاشق هرسهتایشان...

عاشق عدد نمیفهمد !

نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت  


هرهر کرکر ...


چند روز پیش بود که رفتم سوار اتوبوس شدم!

نگاه کردم دیدم ای داد بیداد همه مردا از پشت کچلن...

جاتون خالی انقدر خندیدم.........


بعد از اون رفتم استخر..

وای همه پیر زن بودن.

بعد موقع دوش گرفتن چنان پشت هم دیگه رو لیف میکشیدن که انگار حموم عمومی بود ...

باز انقدر خندیدم....


رفتم واسه سفره هفت سین تور و این چیزا بگیرم

بعد همون پارچه ای که انتخاب کردم یه دختره اومد با مادرش ازش خرید واسه لباس!!!!!


راستی 3تا ماهی کوچولو خریدم...تنها دلخوشیمه


نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 

 

هنوز

کابوس کودکیهایم را میبینم...

وقتی از ترس

میخزیدم در بستر...

حتی نفس هم نمی زدم ...

هنوز

شلوارم خیس است از ترسهایی فرو خورده

از نگاه های جنون بار کسی ...

هنوز

بالشم خیس است

از گریه های بی صدا ...

هنوز

سرم میسوزد

از موهای کنده شده ...

هنوز

آنقدر پوست دستم را میکنم

تا خون بیاید ...

هنوز

در دلم خدا ظالم است ...

 

+ تو می گذاری هر چیزی در دنیا اتفاق بیفتد

اگر تو خوب نیستی

پس چرا من باید خوب باشم خدا ؟

نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 


دست من

شاخۀ درخت بی همسایه را ماند

نمیداند به چه  بیاویزد ...


+ چشمهایم میسوزد .. دستی نیست

هیچ التیامی نیست ...

نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 

با تو این ثانیه ها معنی تکرار نبودن

باور آینه ها جرات انکار نبودن

بودنت معجزۀ شرقی باران و عطش

تو نبودی روز و شب این همه تب دار نبودن

تو نه سحری تو نه جادو نه سرابی میدونم

تو نه آواز یه رویا نه سرابی میدونم

تو همون آیت نوری توی شبهای سیاه

توی آوار تباهی تو امیدی تو پناه ...




نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 

 

دوربین های عکاسی

با چپاول بی رحمانۀ حرکت و جریان

سکون و توقف را

بر لحظه های هستی تحمیل

و دنیا را با لبخنده های پوشالی تسخیر می کنند ...

من این بازی را دوست نمیدارم ...

 

 

 

نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت  


ماهی لب بسته را اندیشۀ قلاب نیست ...

نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 


چند روزی هست که گوشیم خاموشه

کسی نیست که دیگه چشم به راه حرفی ازش باشم

راکد و ساکت ...

طلوع خورشید رو نمیبینم

چون تا ظهر به برکت قرصایی که دکتر داده خوابم...

غروب خورشید رو نمیبینم

چون هیچ پنجره ای نیست که پرده ش رو کنار بزنم

و اصولا هیچ چیزی نیست که جالب باشه واسه دیدن .

کتاب هم دیگه نمیخونم

تلویزیونم نگا نمیکنم


اصلا هیچ کاری نمیکنم ...

هیچ کاری ...

فقط گاهی

فقط گاهی به تو فکر می کنم...

و هنوزم اگر یه روز به زور برم بیرون

چشم میدوزم به سنگفرشایی که جای قدمهات روش خالیه خالیه ...

سرده ... سرد


یادم تو را فراموش .


نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   • 


آسمان ...


آرام

با وقار

پاک

آبی ... آبی ...آبی ...

مثل لبخندهای کودکی ...

مثل ظهرهای ساکت تابستان

مثل شبهای پرستارۀ روی بام ...



نوشته شده توسط آسمان...(پگاه) در |  لینک ثابت   •